ابن المقفع ( مترجم : منشي )

246

كليله و دمنه ( فارسي )

موهبت محبّت تو در چنين غربتي ارزاني داشت مرا از چنگال محنت فراق كه بيرون آوردي و از دست مشقّت هجران كه بستدي ؟ پس بدين مقدّمات حقّ تو بيشتر است و لطف تو در حقّ من فراوان‌تر . بدين مؤونت و تكلّف محتاج نيستي ؛ كه در ميان اهل مروّت صفاى عقيدت معتبر است ، و هر چه از آن بگذرد و زني نيارد ؛ كه انواع جانوران بي سابقهء معرفت با هم نشين در طعام و شراب موافقت مينمايند ، و چون از آن بپرداختند از يك ديگر فارغ آيند ؛ و باز دوستان را اگر چه بعد المشرقين [ 1 ] اتّفاق افتد سلوت ايشان جز به ياد يك ديگر صورت نبندد ، و راحت ايشان جز به خيال يك ديگر ممكن نگردد در يوبهء [ 2 ] وصال خوش ميباشند و بر اميد خيال بخواب ميگرايند فلو لا رجاء الوصل ما عشت ساعة * و لو لا مكان الطّيف لم أتهجّع [ 3 ]

--> [ 1 ] . ( 6 ) بعد المشرقين دوري به قدر دوري مشرق از مغرب . استعمال مشرقين از باب غلبه دادن يكي از دو تا بر ديگريست ، مانند أبوين ، والدين ، حسنين . [ 2 ] . ( 7 ) يوبهء 1 : يوبهء ، 3 : يوبه ؛ اساس : يوبهء ؛ چلبي : يوبهء ؛ نق : پويهء ؛ : بونهء ؛ 2 و : بوتهء ؛ نافذ : توبهء ؛ : نويد ؛ مج ندارد . رجوع شود به 166 / 6 ح علاوه بر شواهدي كه در مجلّهء يغما نقل كرده‌ام اين بيت مسعود سعد سلمان در چهار مقالهء عروضي ( چاپ قزويني ص 146 ؛ چاپ دكتر معين ص 124 تعليقات ؛ و ديوان مسعود چاپ اوّل ياسمي ص 256 ) : سوى مولد كشيد هوش مرا * يوبهء دختر و هواى پسر و بيتي منسوب به فردوسي در فرهنگ شاهنامهء عبد القادر بغدادي ( ص 245 ) : ز بس يوبه كاندر دل شاه بود * دبير فرامرز را خواند زود و نيز ابيات مختاري ( ديوان چاپ همائي ، به ترتيب صفحات 167 ، 410 ، 523 ، 578 ) ديده شود : همه نحوست بيرون شود ز طالع بزم * چو خيزدت ز پي بزم يوبهء ساغر وز يوبهء پشت زمين نوشتن * پهلوش بخارد ز حسرت ران مه از يوبهء گوى و چوگان خسرو * بود گاه چوگاني و گاه گوئي يك روز دامن تو بگيرم كه چند شب * در يوبهء تو اشك بدامن گرفته‌ام يوبه با بوى كه در استعمال شعرا و نويسندگاني از قبيل عطّار و بهاء ولد و سعدي و مولوي و حافظ فراوان آمده است هيچ ربطي از حيث لغت ندارد . اگر چه معني به آن نزديكست . [ 3 ] . ( 9 ) فلو لا رجاء . . . اگر نبودي اميد وصال من ساعتي نزيستمي ، و اگر نه جاى خيال بودي بشب نخفتمي در نسخهء شرح ابيات كليله و دمنه كه در مجلس است اين رباعي آمده است كه ترجمهء منظوم اين بيت است :